تبلیغات
شاید... - چقدر سخت است




























شاید...

توی یک جمع چند نفره که توش غریبی نشستی توی یک جشن که حالا به یه مناسبتی برگزار شده.
با خودت فکر میکنی که چیکارکنی تا بتونی جلب توجه کنی،دلت غش میره برای یه حرف یه حرفی که به وسیله ی اون جهت حرف های همه به سمت تو باشه . هی فکر میکنی نمی دونی چیکار کنی.
حرفی میزنی که همه به تو صد افرینو اینجور چیزا بگن نمیدونم تو خوبی بهترینی و بامن دوست شو و ازاین حرفا...
 
گاهی هرچی که میگی خلاف جهت اون منظورت حرکت میکنه کاش میتونستی منظورتو بفهمونی ،
می فهمی:
چقدر سخت است حرفت را نفهمند،
چقدر سخت است حرفت را اشتباهی بفهمند،

چه می کشد خدا که اکنون کسی حرفش رااشتباهی هم نمی فهمد.
 
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت 05:33 ب.ظ توسط عسل بانو نظرات |


Design By : Pichak