تبلیغات
شاید... - شعری از اخوان




























شاید...

 دیشب آمد پیشم و اتمام حجت كرد
ساعتی با او،
راه می رفتیم.
گفت او...، گفتم....
هرچه گفت آخر پذیرفتم
من نمی دانم چه صنعت كرد،
دیشب آمد به پیشم و اتمام حجت كرد
و مرا آخر به پایانم
با لب پر خنده دعوت كرد.
من نمی دانم چه ها گفتم،
هم خوش و خندان، هم آشفتم
بعد از آن خفتم.

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 03:54 ب.ظ توسط عسل بانو نظرات |


Design By : Pichak